چرا گریه ام نمیگیره مگه قلب من از سنگه.!
خوبی..خیلی وقته ندیدمت..دلم بدجوری تنگ شده واست............... کجایی چیکار می کنی.................. .... ای کاش خبری از خودت بهم می دادی... دلم خیلی تنگه ...................تو رو خدا خودتو بهم نشون بده خیلی سخته بدونم که می تونم ببینمت ولی نمیام....می ترسم ببینمت و بد.............. خیلی سخته بدونم تو رو می بینم و اینجا خودمو زندانی کردم که نیام.... هی میگم من می تونم..... چون تو خواستی و به نظرت احترام یمزارم به شرطی که مراقب خودت باشیاااااااااااااا همیشه یه گوشه قلبم می مونی.......... از خودم نمیگم.....از تو هم ایندفعه نمیگم... ایندفعه می خوام از دلی برات بگم که چند سال انتظارتو می کشید.... با دیدن اون لحظه تمامی آرزوی های درشت و ریزم نابود شد...... واسم سخت بود از تو نوشتم زمانی که تو نبودی و من اینجا بودم.... دیگه لحظه خداحافظی رسیده ولی خاطراتت همیشه برام موندنیه.... جالبه این روزها دارم به زمانی که دیدمت فکر می کنم و دلم میگیره..... من خوبم و زندگیمو می کنم ولی بیشتر حواسم پیش توست..... مواظب خودت هستی یا نه....... ای کاش میشد هر چند وقت ازت خبری بگیرم ولی.... دل تنگت میشم ولی چاره ای نیست........................ با هر کی هستی. تنها یه آرزو برام مونده.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اونم اینکه تو رو خدا مواظب خودت باش..... هیمشه مواظب خودت باش......دوست ندارم باهات خداحافظی کنم چون تو همیشه یه گوشه ی قلبم می مونی.................. امیدوارم به اندازه من دوستت داشته باشه برات آرزوی موفقیت می کنم ای دوست داشتنی من..... راستی دیروز دیدم .... واستاده بودم که ببینمت شاید دقیقا 2 ساعت میشد ووقتی اومدی شاد و خندون بودی اینقدر شاد بودی که من خودمو گم کردم..... روم نشد خودمو بهت نشون بدم............ اصلا من چمه ها.......................................... نمی دونم............... راستی این سلام رو برای تو نوشته بودمااااااااااااااا بیخیال............. منو بگو............................. باز هم می بینمت و شاید.............. من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم......... ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی جوشم.......... نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی................. مرا دیوانه می خواهی ز خود بی گانه می خواهی.................... مرا دل باخته چون مجنون ز من افسانه می خواهی شدم دیوانه با هستی ز خود بی خودتر از مستی نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه می خواستی سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست بکش دل را شهامت کن مرا از قصه راحت کن شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر نمی ترسم من از اغراق گذشت آب از سرم دیگر سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست........................... سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست...... همینو برات بنویسم... &&&&&&دوستت دارم&&&&& ............ . .......................... . ..................... . .................... . ......................... . ..................... هر دفعه گوشیم زنگ می خوره فکر می کنم تویی ولی..... کاش فقط یه برا بطور مفصل باهات صحبت کرده بودم الان پر از احساس و حرف های زیبا کسی نیست که بهش بگم ... خدایا اگه مال من نیست بهم یه جوری بگو..... امروزو امشب و فردا و شب های دیگه ای در راهه ولی من از فردام خبری ندارم تا زمانی که حسی توی وجودم مونده باشه برات و از تو می نویسم... نفس های عجیبی می کشم شاید باورت نشه ولی هر شبم با شب دیگه ای فرق می کنه.... یادته بهت گفتم فقط بهم بگو فهمیدی که دوستت دارم..یادته تو هم گفتی آره...همش با خودم می گفتم کاش زودتر می گفتی... اه بسه پسر برو بخواب بابا....................... یاشه میرم ولی یادت نره دوستت دارم شبت بخیر عزیزم ...... .. سلام..خوبی...روز خوبی برامون بود..امروز سیر دیدمت این روزها دارم عادت می کنم به دیدنت و هیچ کاری نکردن احساس می کنم دوست داری بیام جلو و باهات صحبت کنم ولی نیم تونم..... راستی از این همه نگاهت بهم خیلی ممنون بهم روحیه می بخشه راستی تو در موردم چی فکر می کنی................... الان تنهای تنها دارم بهت فکر می کنم راستی از کلاس اومدی کجا رفتی ندیدمت..خیلی دنبالت گشتم ولی ندیدمت وای 2 ساعت میگذره ولی خیلی دلم برات تنگ شده..... مواظب خودت باشیااااااااااااااااااااا دیگه بهت حرف تکاری نمیزنم پس دوستت دارم.... راستی شاید روزی این نوشته ها رو ببینی ولی دیگه شاید دیر باشه.... مواظب خودت باش این روزها هوا سرد شده..... دلم برات تنگ میشه..... وای امروز که بهم نگاه کردی داشتم از خوشحالی میمردم ولی نگاهت خیلی زیبا بود... خیلی زیبا شده بودی یه خانم به تمام معنا..... چیزی برای گفتن ندارم به جز اینکه این روزها می بینمت و هی با خودم میگم پسر کجای کاری چرا دیدنش اینقدر روت تاثیر میزاره ولی بعد میگم آخه دوستش دارم بعد آروم میشم.... فعلا بای روز خوبی بود....منو دیدی و بهم نگاه کردی.... دیدی اومدم توی کلاستون و بهت نگاه کردم..... راستی در موردم چی فکر می کنی..... دلم برای نگاهات تنگ میشه.. هنوزم احساسم بهت کم نشده...وقتی می بینمت احساس می کنم یه عمر کنارم بودی... من فقط توی زندگیم تو رو کم دارم اینو می فهمی............. تو چی.... دلت کجاست............... خیلی خسته ام..خیلی خسته هستم.... زیادی بهت فکر کردم.... دوستت دارم.....و فردا هم روز خداست... شاید دیدمت... مگه نگفتی مزاحمت نشم.................... راستی دیدی چقدر خوشگل شده بودم همه میگفتن قشنگ کردی......... ولی هیچ کس نمی دونست واسه چی.............. تو هم خیلی زیبا شده بودی...................... راستی دوباره می بینمت شاید فهمیده باشی چقدر دوستت دارم و هنوزم ..... بهم بگو چیکار کنم احساسم کم بشه................. در هر صورت روز خوبی داشته باشی............ خیلی ساکت و خندونم امیدوارم حالم رو بد نکنی............. راستی اگه منو دیدی چیکار می کنی مثل همیشه.................. حالا بزار بیام بعد.......... ممنون که تنهام نمیزارین............. دارم به ندیدنت روزهای آخر هفته عادت می کنم...جات خیلی خالیه دوست های خوبی توی نت پیدا کردم همهشون منو نصیحت می کنن... راستی حالت خوبه..................... نمی دونم چیکار کنم که هم بفهمی دوستت دارم وهم اینکه زیاد بهت توجه نکنم .... راستی روز جمعه خوبی رو برات آرزو می کنم.... فعلا بای من دانشجوی دانشگاه آزاد هستم....توی دانشگاه مثل همه داشتم درس می خوندم و سرم به کار خودم بود که یکی از کلاس ها رو با کسی نشستم که این روزها بدجوری منو توی فکر فرو برده...... و بعد هم اون کلاسم رو توی حذف اضافه حذف کردم چون چاره ای نداشتم... تا اینکه از این به بعد به صورت خیلی اتفاقی توی دانشگاه میدیدمش...من بهش نگاه می کردم و اون هم بهم نگاه میکرد... تا اینکه بعد از 2 سال رفتم و باهاش صحبت کردم...... وقتی رفتم باهاش حرف بزنم خیلی اصرار داشت مزاحمش نشم و از این حرف ها ولی من بیخیال نشدم... دوباره سعی کردم و رفتم باهاش صحبت کردم و ایندفعه بهم اجازه داد حرف هامو بزنم ولی نتونستم.. و بزرگترین اشتباه عمرم رو کردم و بهش شمارمو دادم و گفتم اینجا درست نیست صحبت کردن و با این کارم همه چیز رو خراب کردم و ولی اون گرفت و گفت زنگ نمیزنه..... و زنگ هم نزد.... تا اینکه دوباره دیدمش ولی............ ایندفعه خیلی عصبانی بودم... حالم خوب نبود...اشکام جاری شد و گفتم چیکار کنم که بفهمی دوستت دارم تو بهم بگو... گفتم اگه دوست داری و می خوام بهت ثابت کنم بیام خواستگاریت تا باورت بشه..... بهش گفتم من دوستت دارم فقط همین... ولی عکس العملاش فقط خجالت بود و بس.... تا اینکه یکی اومدو باهاش دعام شد و بعد ادعا کرد که فامیلشه و دوستش داره و باهاش رابطه داره.... ولی حرفاش خیلی مشکوک و مرموز بود....واسه همین خیلی بهش شک کردم چون هیچ وقت توی دانشگاه ندیدم که با هم باشن و... نمی دونم خیلی کار کردم که بفهمم راست میگه یا نه ولی نمیشه... الانم فقط از طریق خودش میشه فهمید..... و حالا هم می بینمش و بهم نگاه می کنه ووقتی من سرمو پایین می اندازم اون بهم نگاه می کنه و لبخند میزنه.... نیم دونم چطوری باید فکر کنم.... الان هم غرورم اجازه نمیده که برم و باهاش صحبت کنم..یعنی می ترسم از اینکه حتی هیچ جای این قضیه هم نباشم...... دلم بد جوری گرفته این بود داستان ما.... سلام امشب شب ساکتیه.....شب سختیه....ندیدنت خیلی امروز روم تاثیر گذاشت..... راستی نتونستم چیزی بخونم دیگه همش تقصیر تو هستش دیگهه راستی تو چیکار کردی امروز.... شب سختیه...دیشب که داشتم دیوونه میشدم.... حرف تکراری دیگه نمی زنم.... راستی امشب خیلی زیبا شوده بودم آخه دعوت بودیم جایی.... دیگه اینتوریااا بیخیال واسه امشب بسه شبت خوش خواب های منو ببینی........................ شنبه می بینمت عزیزم.................. خیلی دلم برات تنگ شده..می خواستم این چند روز درس بخونم ولی به خدا نمی تونم.............. حالم بده...... دلم گرفته ..... میام طرف های خونتون شاید دیدمت.... تو چیکار می کنی........
راستی امروز ندیدمت خیلی دلم برات تنگ شده.............خیلی................. دوستت دارم عزیزم می خوام از امروز براتون بگم.... چی شده اتوسا..... بهم بگو....از من بدت میاد یا اینکه نه...چرا بهم نمیگی.... اتوسا از ته دلم میگم...دوست دارم... بهم بگو چیکار کنم...یادته بهت گفتم بهم فرصت بده تا ثابت کنم بابا دوستت دارم چطوری بگم بهت... امشب می خوام داد بزنم همه بفهمن اتوسااااااااااا دوستت دارم... امروز منو دیدی.....زیبا تر از گذشته و معصوم تر از همیشه... فردا میام که فقط ببینمت.... تو روخدا منو درک کن دارم دیوونه میشم.....بابا دوستت دارم ... خیلی پر از احساس...نمی دونم چطوری خالی کنم...... دارم می ترکم.... { تو ندانی تنها همه شب با گل ها سخن دل را می گویم با گل} دلم خیلی بی تابه....بی تابه تو که می دونی دوستت دارم... دارم گریه می کنم.... چه کنم از غم دوریت...منو عاشق کردی حالا رفتی کنار.... منو ببخش دست خودم نبود.......دل پر دردی دارم ولی زیباست دوران عاشقی... نه از کلمه عشق متنفرم اسمشو عشق نزار من دوستت دارم فقط همین... حالم خوب نیست ولی زیاد هم بد نیست..... حس غریبی دارم...حس می کنم اگه باهات صحبت کنم دوباره غرورم نابود میشه.... از یک طرف هم پر از احساسم..... موندم چه کنم با این همه احساس... راستی احتمالا ترم بعد با هم هستیم...... دلم برای نشستن توی یک کلاس با هم تنگ شده..... دوستام منو تهدید به ترک کردن... میگن یا تو یا اونااااااااا من چه کنم با نبودت.... راستی تو چیکار می کنی......درس هم می خونی یا...................... مواظب خودت باش شاید کسی دیگه هم تو رو دوست داشته باشه ولی شاید مثل من پر از احساس نیست شاید هم احساسی بالاتر از من داشته باشه.... در هر صورت موفق باشی... خوبی....دلم واست از دیشب خیلی تنگ شده... راستی منو نمی بینی راحتی.....مگه همینو نمی خواستی... دیروز اومدم دانشگاه ولی ندیدمت. من که واست دعا می کنم همین بسه برام...تو چی؟.........!!!!!!! امروز تا شب کلاس دارم ولی .... تصمیم جدیدی گرفتم و امیدوارم اجرا بشه...من که بهش ایمان دارم راستی دوستات منو می بینن چون توی کلاس با اونا هستم....مگه چی بهشون گفتی که یکسره به من نگاه می کنن.... بی خیال فعلا بای... امشب حال بدی درم..دلم می خواد گریه کنم ولی نمی تونم...بد بغضی دارم.... از حالم زیاد گفتم بزار کمی از تو بگم.......... امروز خیلی زیبا شده بودی...خیلی .... نتونستم خودمو بهت نشون ندم...ولی به بخدا به خاطر تو نیومده بودم.... یعنی چی بگم..................... باز هم یه نگاه دیگه........................ دوستام میگن باهات صحبت کنم و خودمو راحت کنم ولی من می ترسم از خوابیدن و فکر نکردن بهت... ببین من می ترسم از اینکه حتی خیالتو هم نداشته باشم... آخ خدایا چرا می خوای خیالشو هم ازم بگیری.... دیگه چیزی ندارم.... از اینکه همه مسخرم می کنن دیگه خسته شدم ..... ولش کن دلی پر درد دارم ولی که داند که خسته تنهاییم نه خسته بی تو بودن..... شبت بخیر عزیزم امیدوارم همیشه موفق باشی...... حتی اگه منو نخوای....من همیشه کمکت می کنم...واسه اینکه ناراحت نشی پنهانی.... واسه همین میگم دوستت دارم و عاشقت نیستم... احساس خوبی دارم خدا کنه این احساس خوب منو خراب نکنی................. راستی اگه کسی توی زندگیت باشه من کنار می کشم فقط دوست دارم تا آخرین لحظه سعی خودمو بکنم.... اگه بفهمم که دوستش داری دیگه..... پس فقط بهم بگو.... باشه تا ساعت 10 که می بینمت....فعلا بای امروز دقیقا جمعه هستش و الان هم ساعت 11 هستش که اینا رو اینا رو می نویسم.... از بی تو بودن خسته ام ولی جالبه بدونی از به تو فکر کردن خسته نیستم.... راستی الان از بیرون میام خیلی شلوغ بود.... هر جا که میرم یادت می افتم...چیکار کنم دیگه دیوونم... تو کجا بودی و چیکار کردی.... فردا می بینمت ولی اگه شد باهات صحبت می کنم.... راستی یه چیزی یادم رفت بگم اینکه خیلی دوستت دارم تنها نشستم توی اتاقم ...دلم گرفته.....نه می دونم چیکار می کنی نه اینکه می دونم نفرینم می کنی یا اینکه به یادمی...یا اینکه اصلا از اول بهم فکر نمی کردی.... اگه میلاد توی زندگیت باشه من کجای کارت بودم... می دونی بعضی وقت ها که فکر می کنم و خودمو جای تو قرار میدم بهت حق می دم که منو خوب نشناسی ولی تو خودتو جای من بزار .......با این همه احساسی که ازم فوران میشه چیکار می کردی.... یادته اون روزی که اومدم جلوت ایستادم .....چقدر چشم به چشمت نگاه کردم...یادته اشکام نزاشت بهات صحبت کنم و روم رو اونور کردم...یادته ...یادته چطوری بهم نگاه کردی.... به خدا اون روز که نگات کردم یه دنیا سیر شدم از توووووووووووووو اون روز تازه فهمیدم که چقدر دوستت دارم و این همه احساسم بیهوده نیست الانم با دیدنت آروم میشم.... یادته بهت گفتم با بقیه برام فرق می کنی...می ترسیدم از اینکه بگم دوستت دارم می دونم که شاید از این کلمه که این روزها بازیچه شده بدت بیاد...... ولی باز هم موفق به بدست آوردنت نشدم یادته گفتم بزار ثابت کنم که راست میگم ولی تو هیچ حرفی نزدی..... ببخش که باز زیاد نوشتم...تا الان که دست نویسامم 2تا شده وای تا شب چیییییییییییییییییی هنوزم دوستت دارم و ................ همش توی این فکرم که چیکار کنم احساسم بهت کم بشه.... امروز کمی درس خوندم دارم کم کم ادم میشم............. راستی تو چیکار می کنی................................ همش توی این فکرم که تو چیکار می کنی........... دلم برای صحبت با هات تنگ شده... راستی اون قضایا چی شد............... تو بهترین بهترین هایی مگه میشه فراموشت کنم ...................... خیلی دوستت دارم خدا که هر چی خواسته ام بهم دادی.............. دلم پیشته پس تنهام نزار................... دلم برات تنگ شده..... تو چی.....ای کاش می دونستم که اصلا بهم فکر می کنی یا نه... .... ............... .. . ....................... امروز درس سختی دارم ولی به شوق روی تو برام آسون شده... راستی گه دیدی منو بهم محل نزار... ممنون
سلام خدا
خدا میدونی که چقدر غمگینم.میدونی.
میدونی که دارم چه ضجری میکشم.میدونی.
خدایا منو اسیره عشق یک طرفه کردی.
اسیره عشقی که جز تحقیر چیزه دیگری نداره.
خدایا اومدم فقط با خودت صحبت کنم.
به مردم دیگه امیدی ندارم.به هر کس میگم میگه فقط فکر نکن بهش.
آخه خدا مگه عشق بدون فکر کردن به معشوق هم میشه.نمیشه.
دیگه خسته شدم آنقدر که پیشش تحقیر شدم.
دیگه خسته شدم آنقدر که بهش گفتم دوستت دارم و اون بی اعتنایی کرده.
خدایا من انسانم و طاقتی دارم.دیگه طاقتم تموم شده.کمکم کن.
خدایا راهی در مقابل من قرار دادی که نمیدونم راست برم یا چپ.
خدایا این عشق لعنتی رو از سره من بنداز.
خدایا من دوست ندارم به کسی در طول روز اینقدر فکر کنم.
خدایا من دوست ندارم خواب یه کسی رو هر روز ببینم.
خدایا چقدر آرزوی مرگ کردم.
خدایا تو تنها یار و یاور من تو این مخمصه هستی.خدایا توکل من فقط به توست.کمکم کن.
هرگز به كسي محبت نكن وقتي قصد شكستن قلبش را داری.
هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري.


| Design By : Night Skin |



